على محمدى خراسانى
291
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
1 . واسطه در ثبوت ؛ منظور از ثبوت ، اصل وجود و تحقّق يك امر است و واسطه در ثبوت يعنى واسطه در اصل وجود ؛ يعنى علّت وجود و تحقّق واقعىِ يك شىء ، چه علم به آن داشته باشيم ، چه نداشته باشيم . مثل نار كه واسطه در ثبوت حرارت براى ماء است و شمس كه واسطه در ثبوت روشنايى براى عالَم است . 2 . واسطه در اثبات : منظور از اثبات ، علم و تصديق به چيزى است و واسطه در اثبات يعنى واسطه در علم و چيزى كه به سبب او علم به چيزى پيدا شود ، اعّم از اينكه همين امر واسطه در ثبوت هم باشد - يعنى هم ، علّت اصل وجود واقعى شىء است و هم علّت علم ما به آن وجود است و در حقيقت از علّت به معلول پى برده و از علمِ به علّت واقعى ، به علمِ به معلول رسيدهايم . « برهان لمّى » از اين قسم است - و يا واسطه در ثبوت نباشد كه نامش برهان انّى است و دو شعبه دارد : الف ) از معلول پى به علّت بردن ؛ ب ) از يكى از دو امر متلازم به ملازم ديگر منتقل شدن . 3 . واسطه در عروض : منظور از عروض ، مجّرد حمل و اسناد است و واسطه در عروض يعنى واسطه در حمل و اسناد مجازىِ چيزى به چيز ديگر . مانند ماء كه در مثال « الميزابُ جارٍ » واسطه در عروض و اسناد جريان بر ميزاب است و مانند سفينه كه در مثال « جالس السفينة متحركُ » واسطه در عروض حركت بر جالس است . مقدمه دوّم : در علم معانى خوانديم كه مجاز را مىتوان به سه دسته تقسيم كرد : 1 . مجاز در حذف ؛ يعنى به حذف مضاف و در تقدير گرفتن آن كه فى الواقع حكم از آنِ همان مقّدر است ولى مجازاً به مذكور اسناد داده شده است . مثل : « و اسئل القرية » أى أهلها و و جاء ربّك أى أمر ربّك . 2 . مجاز در كلمه ؛ يعنى كلمهاى به معناى كلمهء ديگر بيايد . فى المثل مصدر به معناى اسم فاعل بيايد همچون : « تبصرة » أى المبصّر ، « تذكرة » أى المذكّر ؛ يا به معناى اسم مفعول بيايد مثل « لفظٌ » أى ملفوظ ، « عكس » أى المعكوس ، « عقل » أى المعقول . 3 . مجاز در اسناد ؛ يعنى « إسناد الشىء إلى غير ما هو له » . مثل اسناد جريان به ميزاب در « جَرَى الميزاب » ، اسناد انبات بقل به ربيع در « انبت الربيع البقل » ؛ در حالى كه بايد به ما هو له نسبت داده مىشد و مىگفتيم : « جرى الماء من الميزاب » و « انبت اللَّه فى الربيع البقل » . با توجه به دو مقدمه فوق مىگوييم : به عقيده ما اطلاق و استعمال مشتق در تمام اين موارد به نحو حقيقت است : الماء جارٍ ، النار حاّرةٌ ، الشمس مشرقةٌ ، اللَّه عالمٌ و قادرٌ و موجودٌ و . . . كه اصلًا نه واسطه در ثبوت